من براي تبريز هزينه كردم

مدتها بود که می خواستم در مورد به قول خودمان حاج حسین نجفی مطلبی بنویسم اما از آنجایی که استعداد مدیحه گویی و نوشتن مطالب کیلویی و سفارشی برای پر کردن ستونهای تبلیغاتی نشریات و توصیف کارخانه پولدارهای رانت خوار برای ابقا حیات سو سو وار نشریه و علمکرد مدیران معرکه و بیلان نویسی و ... را نداشتم ، نتوانستم چیزی در خور بنویسم. نهایتا تصمیم گرفتم حرف دلم را صریح و رک بنویسم همانگونه که چنین بوده و خواهم بودالبته که حاج حسین هم از به اصطلاح « خودشان » هست و البته که حاج حسین هم دستش با برخی که خلق را می آزارند توی یک کاسه بوده و با برخی از آنها دور یک میز نشسته و البته که... اما البته که جشنواره کارتون شهروندی تبریز و عکس فیروزه و کتاب سال تبریز و تخم مرغ های نوروزی و پادمان مفاخر آذربایجان را با سنگ ریزه ها در پارک طوبی و... را خودش بنیان نهاد...

اما تورو خدا من در عمر 40 ساله ام تنها مدیری را دیدم که وقتی به اتاقش می رفتی از پشت میزش بلند می شد سنگرش را ترک می کرد و با تو در یک سطح می نشست و بعد وقتی چایی سفارش می داد مواظب بود دسته استکان به طرف مهمان گرفته شود و وقتی داشت قرارداد را از آقای هوشنگ میخواست نشان می داد که سیم پرینترش از زیر میزش دیده می شود و این بی نظمی را سریع حل کنند و حتی وقتی بدرقه ات می کرد و تا پای پله ها می آمد تو می توانستی فرقش را با آن یکی مدیران که هنرمند را تا جلوی در اتاقشان بدرقه می کردند بفهمی و احساس  کنی می خواهد احترامش را به هنرمند آن گونه که لایقش هستند ،اثبات کند وراستش حاج حسین نجفی و رسول بشیری و محمد معین پور و ... اگر همه اوصاف مدیران مملکتم را داشته باشنداما در این شهر منشاء خیر و برکت بودند و با حمایت همین آدمها بود که ما گاتو را آوردیم و جر نزدند که وای این آقا چرا خانمش را آورده و زلاتوسکی چرا روسی حرف می زند و سباستین چرا قدش درازتر از ماهاست ...راستش ما توی مملکت دو نوع مدیر داریم. دسته اولی که مثل مور و ملخ وافر هست و همه جا  ریخته اند و عاشقانه خدمت به مردم را دوست دارند از گونه ای هستند که تا دلتان بخواهد جلسه تشکیل میدهند و چای و شیرینی میخورند و تلاش میکنند دق دلی شان را سر بهتر از خودشان که پولی- تحصیلی- قد و قواره ای و زلف درازی و هر چه دارد در بیاورند و تا می توانند جاسوس پرورند و کنترل کننده و شکاک و بازرس دارند و روز های هفته دختر  یا پسر لوس و بی تربیتشان را اداره میبرند تا با کامپیوتر معاونشان گیم بازی کند و پس گردن کارمندش بزند و کلی " وای چه بچه نابغه ای هست و چه باهوشه و..." بشنوه و کلی کارمندان به جکهای بی مزه اش کر کر بخندند و ....اما آقای مدیر.... بگذریم اما این دسته دومی که چند نمونه نام بردم توی حیات کاری شان مورد حسد و غضب و حتی تنفر زیر دستانشان واقع می شوند اما بعد از اخراجی یا انتقالی یا بازنشستگی مورد تمجید و تحسین و حتی عشق وافع میشوند. این گروه دوم که کمیاب و نادر هستند معمولا کمتر فرصت خدمت به خلق را می یابند.به خدا آنقدر مدیران ساده اندیش و کار خراب کن و الکی خوش و شعاری در کشور داشتیم که دلمان برای امثال حاج حسین نجفی ها لک زده... برای پادگانی و منظم اداره کردن مملکت دلمان تنگ شده....اخ که کارمندان این مدیران پادگانی را دوست ندارند. کارمند ساعت 9 سلانه سلانه تشریف میاورد تا 11 مشغول درست کردن املت و چای و سیگارش هست و تا ۱۲ مشغول دیدن نظرات صفحه فیس بوک و گفتن مشکلات همسایه هایش برای همکاران و گپ زدن با دوستانی که گذری برای زیارتشان آمده بودند و نامه کوچکی هم داشتند که باید به امضای ان یکی همکار باید برسد و به توصیه این دوستشان نیازمند هستند و بعد نماز و بعد چند پرونده کم ارزشی که انجام دادن و ندادنش یکسان هست.اما خدائیش من هم در رفتن به پای صندوق رای کمی کاهل بودم و از عدم توضیح و شفاف کردن پاره ای از سوالات در کشورم دلخور بودم بماند که حتی دوست ندارم در این مورد حرف بزنم یا بنویسم.چون میدانم ممکن است سو تعبیر شود یا مورد سو استفاده دشمنانمان واقع شود اما حاجی که آمد اتاقم و دو ساعت در مورد دغدغه هایم بحث کردیم احساس کردم اگر رایم را به صندوق انداختم وظیفه ملی و مدنی و شرعی ام را انجام داده ام و اگر با یک پیامک به حاجی ندا داده باشم که در فلان شعبه فلان تعداد رای به حساب دوستی و برادری مان انداختیم وظیفه ام را در صیانت از آرای خودم انجام داده ام  حالا گیریم رای این حاج حسین نجفی به اشتباه به نام مشهدی حسین نجفی خوانده شد و حالا گیریم این چند هزار هنرجوی و خانوا ده ای که داریم حرف معلم خودشان را حجت قرار ندهند و آن روز خوابشان ببردو دمغ شویم اما حالا تصور کنیم که برعکس شد و خدای ناکرده حاج حسین با رای اول شهر تبریز به شورای شهر رفتند و خدا را چه دیدی شهردار تبریز هم انتخاب شد و تو را حتی به ساختمان شهرداری هم راه نداد تا بگویی این خیابان ۱۷ شهریور به پارکینگ عاجل نیاز دارد و این فرهنگسرای موفقیت از نان شب مردم تبریز واجب تر است ومن می دانم ... من خوب می دانم که با شعار در کف خیابان و با این روشهای بچگانه چگوارایی و ... این شهر آبادتر نمی شودامروز صبح که من آشغال پای درختی را از پارک جلوی منزل برداشتم و داخل سطل آشغال کنار خیابان انداختم بیشتر از همه آن شعارها  به تبریز خدمت کردم حتم دارم جمعه که به حاج حسین نجفی رای خواهم داد به اندازه صدها نمونه از این حرکات برای تبریز مفید خواهم بود. بگذار حاج حسین حتی مرا به اتاقش راه ندهد بگذار افرادی که باید رای ندهند رای بدهند و افرادی که باید رای بدهند تنبلی کنند واما جمعه شب راحت تر خواهم خوابید چون عمیقا باور دارم آنچه تکلیف من در برابر تبریز بود را درست انجام داده ام.با نق نق کردن و ژست بیشتر دانستن و فهمیدن ،تبریز آبادتر نمیشود.من هنرمندم و تا به کار خود مطمئن نبودم هزینه هنرمندی خود را برای تبلیغات سبک انتخابات هزینه نمیکردم اما اینجا مطالبی را دیدم که امیدوارم بعد از انتخاب حاج حسین شما هم ببینید  من برای تبریز هزینه کردم نه برای یک شخص و از این بابت دلی آرام  و آسوده دارم -- موبایل آقای نجفی برای ارسال اس ام اس بعد از رای دادن ۰۹۱۴۳۱۳۲۷۸۹

نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1392 - وبلاگ اقاي رحيم بقال اصغري  

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آمار بازدید

Google PageRank Checker